چشم های تو...

تیک تاک ....تیک تاک.....تیک تاک ......

چشم هایم را به روی جهان دلتنگی هایم باز میکنم ...

پرده ی اتاقم را کنار میزنم و بی تفاوت روی صندلی صورتی رنگ اتاقم مینشینم وباز خیره می شوم ...

خودکار و کاغذ رنگی های روی میز ...

هه...

باز از جو تنهایی که در درونم هجوم اورده اند به قلم و کاغذ پناه می برم و می نویسم برایت...

اما شاید این دفعه برای اخرین بار ...

فکر نکنم تنهاییی انقدر مهربان باشد که مجالی برای زنده ماندن من دهد...

نیمی از حجم های حرف هایم را به روی کاغذ میکشم ...

دیگر دستم توانی ندارد ...

اشک هایم فرصتی برای دیدن نمی دهد ...

نمی دانم برای چندمین بار است که دیگر نمی توانم حجمی از بغض هایم را به دوش کاغذ بگذارم ...

بی چاره کاغذ که مدام در مشت هایم مچاله می شوند و هر کدامشان به سویی پرتاب...

دیگر دلم تاب نمی اورد ...

چه خوب است که وقتی حتی واژه ها بغض گلویت را معنا نمی کنند اما...

اما چشم های تو تمام حرف های مرا در خود خلاصه می کند

نوشته شده توسط خودم

نوشته های خودم

به نام خالق زیبایی ها

تک بوته گل قلبم سلام!!!

اکنون که نگاه سرد و خسته ات را از پشت شیشه های حقیقت نظاره گر هستم دریایی از عشق در نگاه موج

میزند .وپری دریایی زیادی در دریای عشق تو شناور هستند که  دوست دارند به همراه موجی از دیدگانت به ساحل

خوشبختی برسند .اما این سرنوشت است که برای تو تصمیم میگیرد .معشوقم!!!!!معبودم را قسم دادم تا تورا از

میان صدها گل سرخ و از میان دریا های پر تلاتم عبور دهد وبه سلامت به این عشق دل باخته برساند و از صمیم

قلب بهترین ها را برایت ارزو مندم

نوشته های خودم

بسم الله الرحمن الرحیم


در باغ وجودم گل های فراوانی بود . گل معرفت و صفا . گل های عشق و دوستی گل های محبت و مهربانی . جای هیچ گونه خاری نبود . جای پستی و بی وفایی جای بی مهری و بی محبتی نبود ...

هر چه بود عشق بود و صفا و من اسم ونام تورا در بین صد ها گل کاشتم .

نهال تو در وجودم جوانه زد . رشد کرد و شکوفه داد

اما ...

اما هیچ وقت به روی من نخندید . جوی اب تو از معرفت و مهربانی بود و خاک پای تو از عشق و دوستی بود

اما ثمره درخت وجود تو نیم نگاهی هم به این باغبان پیر دل خسته نکرد

اما باغبان هم انقدر بی وفا نیست که ریشه درخت توراقطع کند

او تورا از میان صد ها گل چید و با یک نگاه اسیر وجودت شد

تو در من ریشه دواندی و بزرگ شدی و با جان و روح من خو گرفتی و در مقابل دیدگان پر از اشک من اسطوره ای از خوبی های جهان شدی حرف از نگاه تو تبدیل به سخن می شد . گل لبخند در نگاه تو شکوفا می شد

عطر عشق از جان تو به مشام می رسید .

چگونه می توان یاد تورا با پاک کن حوادث روزگار پاک کرد ؟؟؟؟

تو در من هستی و خواهی ماند اگر کوتاهی را برای من روا داشتی اما من بلندی ها و اوج را برای تو به ارمغان می اورم.

پس منتظر باش!!!!!!!!!!!

نوشته های خودم

بسم الله الرحمن الرحیم
اکنون که این جملات را از ته قلبم عاشقانه برایت می نویسم قلبم به اختیار دل در گرده دفتر عشق داده است
و دیوانه وار برایت مینویسد .اشک های قلم همچون مرواریدی جملات را در کنار هم می چیند واین گونه مینویسد : می نویسم بیادت تا یادم از یادت پاک نشود و هیچ وقت چشم های تو در یادم بسته نشوند
می نوسیم بر بال شاپرکی که به دور شمع می چرخد و از گرمای عشق شمع پرهایش می سوزد .
بیا ای شمع وجودم که پروانه وار به دورت پر بکشم و دیوانه وار پرهایم را در گرمای عشق تو بسوزانم .
یا رب این قلم عشق است که این طور در تب عشق می سوزد وبه یاد یار این گونه می نویسد.
 پس مرا یاری کن

اگر روزی رسیدی که من نبودم

تمام وصیتم به تو این است

" خوب بمان "

از آن خوب هایی که من عاشقش بودم..!

زندگی

شب آرامی بود
 می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردیآخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
 
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاستزندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

شاعر:سهراب سپهری

ماه من غصه چرا؟

ماه من غصه چرا؟؟؟
آسمان را بنگر
که هنوز
بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست، گرم...و آبی و پر از مهر به ما می خندد
یا زمینی را که
دلش از سردی شبهای خزان
نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار
دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز
پر امنیت احساس خداست
ماه من غصه چرا؟؟
تو مرا داری و من هر شب و روز
آرزویم همه خوشبختی توست
ماه من
 دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن
کار آنهایی نیست
 که خدا را دارند
ماه من
 غم و اندوه اگر هم روزی
مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات
از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا
چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود
که خدا هست خدا هست هنوز
او همانیست که در تارترین لحظه شب
راه نورانی امید نشانم می داد
او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد
همه زندگی ام
غرق شادی باشد
ماه من...
غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی
بودن اندوه است
اینهمه غصه و غم
 اینهمه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه
میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین، ولی از یاد مبر
پشت هر کوه بلند
سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند
که خدا هست
خدا هست
خدا هست هنوز
شاعر قیصر امین پور

اگه روزي شاد بودي،

بلند نخند كه غم بيدار نشه


و اگه يه روز غمگين بودي،


آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه

عید سعید فطر مبارک

خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمین

خداحافظ ماه لحظه های افطار و سحر

خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت

خداحافظ ماه شب های نورانی قدر . . .

عید است و دلم خانه ویرانه، بیا

این خانه تکاندیم ز بیگانه، بیا

یک ماه تمام مهیمانت بودیم

یک روز به مهمانی این خانه بیا

عید سعید فطر مبارک

اینم کیک تولد من دو روز زود تر بهتون دادم چون 16 مرداد تولدمه